خرید بک لینک
کد خبر: 5955تاريخ انتشار: 16 آبان 1395 - 15:21فرهنگ » فرهنگمحمد غلامي در گفت وگو با بامداد جنوب:شاعر خوب منوچهر آتشي استعشق به زادگاهش از تک تک واژه هايي که از دهانش خارج مي شود، مي بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و اميد، سکوت و خيره شدن به گذشته هاي دور و...بامدادجنوب- الهام بهروزي:عشق به زادگاهش از تک تک واژه هايي که از دهانش خارج مي شود، مي بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و اميد، سکوت و خيره شدن به گذشته هاي دور و... از نگاهش مي ترواد اما بيش از همه اينها، مهرباني و محبتش خود را به رخ مي کشد. کيلومترها راه را در هم کوبيدم و به ديدار شاعر سپيدموي دشتستاني که به مصاحبه تلفني اعتقادي نداشت، رفتم. مردي که در بدو ديدار چنان با مهر ما را پذيرا شد که آزردگي مسافت را از خاطرمان زدود. او سال هاست که احساسات ناب و بکرش را در لفافه الفاظ مي پوشاند و مي کوشد گويش ديارش را با برگزيدن واژگاني که گاه گرد کهنگي و فراموشي بر آنها نشسته، همچنان زنده و پويا نگه دارد. اين شاعر پر احس

برچسب: گفتگو,گفتگو با خدا,گفتگوی ویژه خبری, نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 2:26

صحبت هاي من در بزرگداشت منصور پورحيدري ، در مسجد جنت برازجان  . آبان 95 به نام خدا سلاموقتي تو مي آيي جهان آبي ستوقتي تو مي آييکوه سياه و جنگل انبوهمانند اقيانوس و دشت بي کران آبي ستوقتي تو باشياز زمين تا آسمان آبي ستعشق از نوجواني آمد و ريشه دواند . نوجواني که آن روزها يک ضلع خانه اش از پوستر و صفحات مجلات ، آبي بود و امروز تمام وسعت قلبش آبي ست .عمري ست که از وجود او مي بالمبا اوست که شاد مي شود احوالمرگ هاي دلم آبي و خونم آبي ستمن عاشقِ آزاديِ استقلالماين بار نيز نوبت به اسطوره اي ديگر رسيد اگر چه اسطوره ها هرگز نمي ميرند . منصور پور حيدري مردي از تبار اسطوره ها و اخلاق . شخصيتي که در روزگار ريا و هزار رنگي ، هرگز رنگ نباخت و آسماني ماند . بزرگ مردي که تاجِ استقلال بود . با او رشد کرد و باليد و کمال يافت و استقلال را به کمال رساند . با آبيِ موج ها رهاييم هنوزتا اوج فلک بال گشاييم هنوزبا ناصر و منصور که جاويدانندما فاتح بام آسياييم هنوزاينک اماآنچه مرا به تحسين از حجازي ها ، مظلومي ها و پورحيدري ها وا مي دارد ، تنها قهرماني نيست . اگر چه :مردانگي و همت و بازي عشق استما

برچسب: تحسين منصور,ابحاث الدكتور تحسين منصور,الدكتور تحسين منصور, نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 2:26

  دبستاني که بودم ، برادرم از کويت راديويي کوچک برايم فرستاد  که عصر ها با آن پخش مستقيم بازي هاي فوتبال را گوش مي دادم . تا آن زمان نه عکسي از بازيکني ديده بودم و نه تلويزيوني بود که فوتبالي ببينم . تا اين که در سال 53 براي ادامه ي تحصيل به برازجان آمدم و در مدرسه ي راهنمايي پرويزي نام نويسي کردم . آن روزها هر وقت فرصتي دست مي داد ، تا چهار راه و فلکه مي رفتم و از آنجا که با نام فوتباليست ها آشنا بودم ، با ديدن عکس هايشان که در حاشيه ي خيابان براي فروش پهن کرده بودند ، دلم مي تپيد و هر بار چند پوستر رنگي با خود مي آوردم . ديري نگذشت که يک ضلع خانه ي خشتي

برچسب: روانشناسی به انگلیسی,روانشناسی به زبان ساده,روانشناس به انگلیسی,روانشناسی به زبان انگلیسی,روانشناسی به انگلیسی چی میشه,روانی به انگلیسی,روانشناسي به انگليسي,روانپزشک به انگلیسی,روانکاوی به زبان ساده,روانشناسی به روانپزشکی, نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 5:02

آخرين روز مهر ، جمعي از فرزندان دشتستان عازم « بوم بلند » يکي از نقاط کوهستاني شرق برازجان شدند . مرا نيز خوانده بودند که سعادت يار نبود . وقتي عکس ها يشان را ديدم ، في البداهه  احساسم را به اشتراک گذاشتم :براي عزيزاني که ديدار تصويرشان حسرت و نشاط را هم زمان در من  جاري کردمهر و نفسِ بهارِ بي پايان خوشآيينه ي چشمه و رخِ ياران خوشخورشيدِ زلالِ رويتان تابندهبر بامِ بلندِ سبزِ دشتستان خوش30 مهر 95

برچسب: بام بلند پروانه,بلندترين بام دنيا,کجاست بام بلندی,کوهرنگ بختیاری بام بلند ایران,بلندترین بام ایران,شرکت بام بلند قم,تعبیر خواب بام بلند,بر بلندای بام ایران, نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 4:49

نه اينکه انگار ديروز بود .  ديروز بود . کنار آب هاي زلال باران ِ مانده در چاله هاي حاشيه ي راه منتظر مي ماندي تا هم کلاسي ات بيايد و يک باره کلوخي به آب بزني و بخندي و بگريزي و او خيس از پشنگه ، در صدد تلافي به دنبال تو بيفتد  يا با دوچرخه 26 سبزِ سير از  « باغ کل غلوم » بگذري و سنگ  « بردزرد » به حالت غبطه بخورد که او آن همه راه را آمده بود غلتان تا به « شيخ منصير » بپيوندد و هنگامي که شنيده بود آقا بالا رفته  ، همان جا مانده بود سر راه تا هر روز ببيند چطور با جيب خالي و چند کتاب از کنارش مي گذري تا به صف برسي و ظهر هم با بچه ها به &laq

برچسب: نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 4:49

 پيش از آن که من متولد شوم ، مادرم دو پسر داشت که در کودکي از بين رفتند . لذا بيش از اندازه ي معمول حواسشان به من بود . مادرم مي گويد ، خواب ديدم که دارم به جايي مي روم . عمه ام که مرده بود ، چنگ انداخت و به زور دو مهره از مهره هايي که به گردنم آويزان بود را برد و تنها يکي باقي ماند . بعد ها دو پسرم از بين رفتند و تنها تو ماندي . همچنين در موردي ديگر نيز مي گويد : يک بار خواب ديدم که کاروان کربلا در آسمان حرکت مي کنند . حضرت عباس ( ع ) جلوي آنها بود . از بالا سه عکس انداختند . من يکي را براي خودم برداشتم و دوتاي ديگر را به يکي از زنان ديگر دادم . او داراي دو فرزند شد و

برچسب: خواب مادرمرتضی پاشایی,خواب دیدم مادرم حامله است,خواب ديدم مادرم مرده,تعبیر خواب مادرمرده,خواب دیدم مادرم مرده,خواب دیدم مادرم مرده است,مادرم خواب دید,تعبیر خواب مادرم مرده,تعبیر خواب مادرم,خواب دیدم مادرم حامله شده, نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 4:49

 تو باغ به گل سرشته را مي ماني      منظومه ي نانوشته را مي ماني


من در عجبم چرا زمين آمده اي        تو نازترين فرشته را مي ماني


بهمن93

برچسب: نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 4:49

 اين شعر را قبلا در وبلاگ گذاشته  و در صفحه ي 83 کتاب در سايه سار سنگ نيز آورده ام  اما لازم ديدم امروز دوباره آن را  تکرار کنم : توبا شقاوتِ يک دشت خار همنفسيو سبز مي خوانيسرودِ وصل ِبهارانطلايه دارِ بهاريرها ز منـّتِ باران . تو از کدام ديارِ غريب آمده اي  ؟که اعتماد و نجابت راشکوهِ سبزِ جوابي  تو از کدامين نور ؟که از حقيقتِ آبي نه از ديارِ سرابي____________بنار- مرداد 1375       

برچسب: نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 7:50

چند روزي است که حال خوشي ندارم . امروز پرداخت قسط ها بهانه اي شد تا بيرون بزنم . غروب را گذرانده بودم . جمعه بود و تعطيل. مثل هميشه از باجه ي اولين بانک بين راه استفاده کرده و اين بار با خود گفتم تا اينجا که آمده ام ، از تنها خيابان کنگان پيش مي روم و از جاده ي ساحلي برمي گردم . آن سوي کنگان که برمي گشتم ، يادم آمد که روزي با دوستان از مسير فلکه ي پريشاني تا کنار دريا رفته و عصري را تا نيمه هاي شب در آب و ساحل گذرانده بوديم . در دلم گذشت حالا که تنها هستم ، تا ساحل نيز سري بزنم  و برگردم . هنوز به فلکه نرسيده بودم که خودروي سفيد رنگي با سرعتي سرسام آور از سمت را

برچسب: برگی از زندگی,برگی از زندگی من,برگی از زندگی ام,برگی از زندگی شهید چمران, نویسنده: آراد کاشانی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:27

صفحه بندی